سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

در انتظار ظهور

 برای ذوب شدن گناهان به غیر از توبه این امور موثر است:
1 - انجام حسنات و خوبیها و کارهای نیک; ان الحسنات یذهبن السیئات
2 - زیاد صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد(ص) که در حدیثی امام رضا(ع) میفرمایند هر کس گناهانی دارد که برای آن کفاره پیدا نمیکند کفاره آن صلوات بر محمد و آل محمد است.
3 - حب علی بن ابی طالب(ع) که پیامبر
اکرم(ص) میفرمایند:  ((حبأ علی یاکل الذنوب کما تاکل النار الحطب)) محبت امیرالمومنین (ع) گناهان را میخورد و نابود میکند چنانچه آتش هیزم را .
4 - پشیمانی و ندامت و سرافکندگی دائم در پیشگاه الهی و حفظ حالت توبه  ((ان الله یحب التوابین))


+نوشته شده در پنج شنبه 89/8/13ساعت 10:32 عصرتوسط سیدمحمدرضا سبحانی نیا | نظرات ( ) |



در روایتی از امام سجاد ـ علیه السلام ـ حقّ مادر این چنین بیان شده است: «و اما حق مادرت بر تو، این است که بدانی او تو را در جایی حمل کرده است که هیچ کس، دیگری را حمل نمی کند و از میوة دلش به تو داد که أحدی به دیگری نمی دهد و تو را با تمام أعضایش حفظ کرد و اهمیتی نمی داد که خود گرسنه باشد، اما تو سیر باشی و خودتشنه باشد اما تو را سیراب کند و خود برهنه باشد اما تو را بپوشاند و خود زیر آفتاب باشد امّا تو را سایه افکند و به خاطر تو خواب را بر خود حرام کند و از گرما و سرما نگاهت دارد، تا تو را داشته باشد و از دست ندهد. بنابراین تو جز با کمک و توفیق الهی، از پس قدردانی او بر نمی آیی.»

+نوشته شده در چهارشنبه 89/8/5ساعت 9:58 صبحتوسط سیدمحمدرضا سبحانی نیا | نظرات ( ) |



انسان موجودی است که در زمان های مختلف از خود خشم نشان می دهد و تحقیقات حاکی از این است که بهترین روش برای ابراز خشم این است که بتوان مستقیم خشم خود را نشان داد.
برای این که افراد بتوانند با این پدیده به نحو سازنده ای روبرو شوند، مفاهیمی وجود دارد که باید آنها را رعایت کرد.
1-      باید بدانیم که وقتی عصبانی می شویم چه اعضایی از بدن درگیر آن است، و چه شرایطی پیدا می کنیم.
2-      در خشم نوعی حس حقانیت بوجود می آید و فکر می کنیم که حق با ماست که ممکن است به نادیده گرفتن حقوق طرف مقابل منجر شود.
3-      در مواقع خشم ما بصورت کلیشه ای به دنبال آن هستیم که چه چیزی ما را به خشم آورده است و از فکر کردن به سایر فاکتورها خودداری می کنیم.
4-      در خشم نوعی برانگیختگی فیزیولوژی پیدا می کنیم مثلا ضربان قلب ، فشار خون و غیره .....که با آسیب هایی همراه است بنابراین اگر نتوانیم به شکل مناسبی خشم خودمان را کنترل کنیم منجر به آسیب های بدنی و جسمی می شود.
در کنترل خشم برای اینکه نشان دهیم که زمینه یک ارتباط صحیح را با طرف مقابل بر قرار می کنیم و فرد  از ارتباط با ما سرخورده نمی شود، باید به چند ویژگی ارتباط سازنده توجه کنیم .
در این ارتباط سازنده که در مقابله با خشم باید از آن استفاده کنیم این نکته اساسی است که در زمانی که دچار خشم هستیم آن را به عنوان یک هیجان بپذیریم.
بعد از اینکه پذیرفتیم که خشم یک هیجان طبیعی است می توانیم با توجه به این شناخت عمل کنیم. مثلا زمان عصبانیت من رفتار تکانشی دارم که مغز نمی تواند اطلاعات را پردازش کند و یا اینکه احساس حق می کنیم  و با توجه به این شناخت ها از خودمان خشم را با شیوه های مناسب به طرف مقابل نشان دهیم. پس بهترین روش این است که خشم خود را مستقیم و البته با شناخت موقعیت موجود بیان کنیم .
مهمترین مسئله در خشم این است که ما بتوانیم یک نوع مدیریت برای رفتار خود داشته باشیم. بعضی جاها می توانیم محیط را ترک کنیم البته بصورت موقت تا زمانی که عصبانیت ما فروکش کند و بعد به شکل مناسبی خشم خود را ابراز کنیم چون فروبردن خشم باعث اضطراب، افسردگی و مشکلات جسمی ما می شود.
اگر انسانی نتواند به طور مناسب و به جا احساس خود را بروز دهد بسیاری از روابط خانواده ها بهم می خورد چراکه نمی توانند ابراز احساسات خود را با هم در میان بگذارند.
افراد باید حتی احساسات منفی را هم بروز دهیم تا فضای سازنده ای ایجاد شود و آن خشم های فروخورده از بین برود.
همچنین از طریق ورزش و فعالیتهای بدنی می توان خشم خود را تخلیه و با تمرین های آرامش عضلانی می توان زندگی آرامی داشته باشیم .

+نوشته شده در دوشنبه 89/7/26ساعت 2:13 صبحتوسط سیدمحمدرضا سبحانی نیا | نظرات ( ) |



 
استرس یک واکنش جسمی است که نسبت به محرکات درونی و بیرونی بروز پیدا میکند و در حقیقت استرس می تواند روی جسم ما تاثیر بگذارد و حالتی را  چون تپش قلب – لرزش و غیره در ما ایجاد کند.
استرس برای زندگی ضروری است ولی متعادل آن، ما باید یاد بگیریم هر هیجان را بتوانیم در حد تعادلش حفظ کنیم، اگر اثرات آن بیش از اندازه شود باید از آن پیش گیری کنیم چرا که در حقیقت کنترل استرس یکی از مهارت های زندگی است .
با شناخت استرس های موجود در زندگی و مهار کردن آن و آگاهی از تاثیر آن روی افراد می توان از مسائل استرس را در زندگی جلوگیری کنیم .
اولین مسئله این است که ما با موفقیت هایی که قابل تغییر نیستند چطور مقابله کنیم ؟ یا در موارد دیگر ما باید تفکیک کنیم که چه مسائل و مواردی غیر قابل تغییر است ، در این مورد باید موضوع را چون یک بیماری بپذیریم چون این قضیه از دست ما خارج است و ما باید با مسائل غیر قابل تغییر کنار بیاییم .
اما در موقعیتهای خاص زندگی که دشوار است یا ناکامی بوجود آمده یا دچار تعارض شدیم چطور باید عمل کنیم و چطور راهکارها را باید یاد بگیریم ؟
برای کاهش و کنترل استرس باید مدیریت بر زمان داشت و در این موارد باید با توجه به موقعیتهای خاص خود این مدیریت را یاد گرفت تا بتوان کمتر دچار استرس شد. یکی از عوامل یکی از عوامل مهم استرس ناکامی است و  از عوامل دیگر استرس تعارض و دوگانگی هایی است که برای افراد اتفاق می افتد .
استرس همیشه جنبه منفی ندارد بلکه استرس لازمه زندگی است البته در حد تعادل و خیلی از اتفاقات استرس زا مثبت هستند مثل مراسم عروسی یا دغدغه های آن که خوشایند است .
استرس یکی از مشکلاتی است که می تواند بر روی جسم تاثیر بگذارد بخصوص استرس روزمره . هر کسی نسبت به طاقت و تحمل و توانایی هایی که دارد نباید هر مسئله ای را فاجعه ببیند یا یک مشکل کوچک را بزرگ چون در این مواقع احساس عزت نفس فرد پایین می آید، اعتماد به نفس فرد کم می شود و ناتوانی در تمرکز پیدا می کند و نگران می شود .در این موارد است که فرد  به شانس رو می آورد و خودش در زندگی تلاش نمی کند و از شکست می ترسد و همه اینها از عوارض استرس است. پس کنترل استرس در زندگی یک مهارت است و افراد باید در زندگی روزمره خود بصورت متعادل استرس داشته باشند

+نوشته شده در دوشنبه 89/7/26ساعت 2:8 صبحتوسط سیدمحمدرضا سبحانی نیا | نظرات ( ) |



طبیعی است اگر انسان از سلامت کامل جسمی برخوردار باشد، همه چیز به نظر او خوب خواهد بود. در عین حال بسیاری از افراد هستند که علی رغم بهره مندی از سلامت جسمی کامل باز در حال نق زدن هستند و چیزهای بیشتری را می خواهند. این افراد باید بدانند که چه چیزهای ارزشمندی را به رایگان دارند و قدر آنها را بدانند.
گاهی اوقات افرادی را داریم که از سلامت جسمی کامل بی بهره هستند و با این حال نسبت به زندگی دید مثبت دارند، کسانیکه با معضل و مشکل و ناکامی رویرو هستند سعی کنند تا معنی و مفهومی برای زندگی پیدا کنند و مثبت اندیش باشند.
در هنگام روبرو شدن با مسائل و مشکلات و مصائب است که ما به فکر این می افتیم که چرا اینطور شد. و اگر پاسخ این قضیه را پیدا کنیم که هر چیز دلیلی دارد و ما باید در حد امکانات و چارچوب خود کوشش کنیم بعد احساس رضایت خواهیم کرد و همین که می توانیم تلاش کنیم به معنی مثبت بودن است و این قضیه می تواند باعث احساس خوشحالی و رضایت شود .
باید مشکلات باشد تا ما به فکر این بیفتیم که آنها را حل و فصل کنیم و قوی تر شویم . این مشکلات دقیقا مثل امتحاناتی است که شاگردان مدرسه می گذرانند.
همه ما احساس شادی که بعد از گذراندن امتحان داشتیم را فراموش نمی کنیم ، آن شادی واقعی است و کسانی که دچار یک مشکل جسمی هستند در واقع یک نوع امتحان است و باید یاد بگیرند که چطور از عهده این امتحان بر بیایند و با آن مقابله کنند و اگر نتوانستند، بایستی به نحوی با آن کنار بیایند و زندگی خودشان را به خوبی به پیش ببرند.

+نوشته شده در دوشنبه 89/7/26ساعت 2:3 صبحتوسط سیدمحمدرضا سبحانی نیا | نظرات ( ) |



 

از لغـزشـگـاه هـاى آدمـى ، شـهـوتـرانى هاى ناروا و بى حد و مرز است . شهوات و هواهاى نـفـسـانـى از ثـمـرات بـعـد حـیـوانـى آدمـى اسـت ، در صـورتـى کـه عقل و نورانیت نتیجه بعد انسانى و ملکوتى او است .
روح الهـى کـه در جـسـم خـاکـى دمـیـده شـده ، بـا هـدایـت عـقـل به رشد و کمال مى رسد و او را ملکوتى مى گرداند، ولى جنبه هاى حیوانى اگر از مرز بگذرد، به سقوط او مى انجامد. على (علیه السلام ) مى فرماید: العاقل من هجر الشهوات .عاقل کسى است که از خواسته هاى نفسانى دورى کند.
از ایـن رو، انـسان عاقل کسى است که در سراشیبى شهوت نلغزد. تنها راه درست ، احتیاط و پرهیز از شهوات است که بدترین لغزشگاه هایند. اگر عقل ، خوب درک کند و موانع ادراک آن برطرف شود، خود به خود از شهوات دورى مى کند و آن ها را مظهر حیوانیت مى داند و از آن گریزان است .
امام على (علیه السلام ) فرمود: اذا کمل العقل نقصت الشهوه ؛ هرگاه عقل به کمال برسد، هوس ها کاهش مى یابد.
و در جاى دیگر فرمود: هرکه عقلش کامل شود، به شهوات حیوانى بى اعتنا خواهد شد. در حـقـیـقـت ، عـقـل کـه از کـلمـه عـقـال بـه مـعـنـاى بـسـتـن گرفته شده ، کـنـتـرل کـنـنـده انـسـان و بـازدارنـده او اسـت . پـس ‍ هـر چـه بـه کـمـال بیشترى برسد، بهتر و بیش تر مراقب انسان است و روشن تر مى بیند و واقعیت ها را راحـت تـر درک مـى کـنـد تـا جـایـى کـه مـمـکـن اسـت انـسـان بـه حـدى از کـمـال بـرسـد کـه دیـگر هرگز گناه نکند و حتى فکر آن را هم نکند؛ همانند انبیا و اولیا (علیهم السلام ).
عـصـمـت ، رسیدن به اوج بصیرت است . انسان بصیر عوارض بد و سیاه گناه را درک مى کند و با اراده استوار از آن فاصله مى گیرد و خود را آلوده به گناه نمى کند. از این رو، مى توان ادعا کرد که مجرمان و گناه کاران ، بیشتر ناآگاهان و کم خردان هستند و یـا شـیـریـنـى گـنـاه تـوانـسـتـه بـه شـیـشـه چـراغ عـقـل آنـان گـرد و غـبـار بنشاند که دیگر از درک صحیح برخوردار نشوند؛ یعنى گناهان چشم بصیرت آنان را نابینا ساخته است . اگر عقل ، خوب درک کند و موانع ادراک آن برطرف شود، خود به خود از شهوات دورى مى کند و آن ها را مظهر حیوانیت مى داند و از آن گریزان است .
انما لا تعمى الابصار و لکن تعمى القلوب التى فى الصدور ؛ چشم جسم آنان بینا است ، ولى چشم دلشان کور است .
بدین سان هرچه آگاهى افراد جامعه بالاتر رود، آمار جنایات کاهش مى یابد و به عکس ،هرچه ناآگاهى بیش تر شود، جرم نیز افزایش مى یابد. على (علیه السلام ) فرمود:العقل جمال الظاهر و الباطن ؛ عقل مایه سربلندى و زیبایى ظاهر و باطن آدمى است .یعنى عقل ، تمام زشتى ها را از آدمى دور مى کند. افضل العقل مجانبه الهوى؛بالاترین مرتبه عقل دورى از هواهاى نفسانى است .
العاقل من عصى هواه فى طاعه ربه  ؛ خردمند کسى است که از هوس نافرمانى کند و از خدا فرمان برد. و نیز در یک سخن زیباى دیگر از امام خردمندان که فرمود: غریزه العقل تابى ذمیم العقل ؛ نیروى سرشار عقل ، آدمى را از زشت کارى باز مى دارد.
من قدم عقله على هواه حسنت مساعیه ؛ کسى که عقل را بر هواى نفس پیش بدارد، کارهایش درست و نیکو مى گردد.
بـنـابـر ایـن ، اگـر چراغ عقل همیشه روشن باشد و تاریکى هاى گناه ، نور او را کم سو نکند، کم تر کسى است که سوى هواها و تمایلات نفسانى برود و موجبات سقوط فکرى و معنوى و اجتماعى خود را فراهم سازد. العاقل من تورع من الذنوب و تنزه عن العیوب  ؛ خردمند کسى است که از گناهان پرهیز کند و خود را از عیب ها منزه گرداند.
العاقل من قمع هواه بعقله ؛ خردمند کسى است که به عقل و فهم خود، هواى سرکش را سرکوب نماید.
البـتـه چـنـیـن کسى از فرشتگان نیز بالاتر مى رود تا جایى که فرشتگان افتخار مى کنند تا به او خدمتگزارى کنند و بال هاى ملکوتى خود را بر او تبرک نمایند. آرى ، رسد آدمى به جایى که جز خدا نبیند.

 


+نوشته شده در سه شنبه 89/7/20ساعت 4:5 عصرتوسط سیدمحمدرضا سبحانی نیا | نظرات ( ) |



پژمرد جان، کجاست نسیم بهاره‏اى
افسرد دل ز سردى غم، کو شراره‏اى‏
اى چاره ساز مشکل دل‏هاى دردمند
درمانده‏ام، به درد من اى دوست چاره اى‏
نورى ز رخ بتاب بر آفاق تیره‏ام
کاندر سپهر من ندرخشد ستاره‏اى
اى قبله‏گاه اهل نظر، اى پناه دل‏
مردم در انتظار نگاهت، نظاره‏اى
اى غمگسار خسته دلان، اى قرار جان‏
رحمى که نیست درد دلم را شماره‏اى
دستم بگیر بهر خدا، کاوفتاده‏ام
در بحر هائلى که ندارد کناره‏اى

+نوشته شده در جمعه 89/7/16ساعت 3:55 صبحتوسط سیدمحمدرضا سبحانی نیا | نظرات ( ) |



- وقتى بگذار براى اندیشیدن، که آن، منبع قدرت و نیروست.
- وقتى بگذار براى ورزش و تفریح، که آن، منبع جوانىِ جاودانى است.
- وقتى بگذار براى مطالعه، که آن، زیر بناى خردمندى و فرزانگى است.
- وقتى بگذار براى نماز، که آن، سرچشمه بیش‏ترین توان‏ها و نیروها در زمین است.
- وقتى بگذار براى دوستى‏هاى پاک، که آن، شاه‏راه خوش‏بختى است.
- وقتى بگذار براى بخشش و ایثار، که زندگى بسیار کوتاه‏تر از آن است که بتوان خودخواه و خودپسند بود.
- وقتى بگذار براى کار، که آن، بهاى موفقیت است.
- وقتى بگذار براى خانواده، زیرا بهاى آرامش است.
- وقتى بگذار براى بازى با فرزندان، زیرا عامل دل‏بستگى، تربیت و آرامش است.
- وقتى بگذار براى اُنس با طبیعت، زیرا سرچشمه حیات و تفریح سالم است.
- وقتى بگذار براى خواب و استراحت، زیرا ایستگاه تجدید قواست.
- وقتى بگذار براى خدمت به مردم، زیرا راهى به سوى خوش‏بختى است.
- وقتى بگذار براى گریستن به درگاه خدا، زیرا عامل صفا بخشیدن روح است.
- وقتى بگذار براى معاشرت با شایستگان، زیرا معدن ادب و درس‏آموزى است.
- وقتى بگذار براى نظافت، زیرا عامل بهروزى شخصیت و شادکامى است.
- اما هرگز براى بیهودگى، بى‏فایدگى و اتلاف عمر، وقت نگذار.


+نوشته شده در جمعه 89/7/16ساعت 3:52 صبحتوسط سیدمحمدرضا سبحانی نیا | نظرات ( ) |



چهار چیز است که نمییتوان آن‌ها را بازگرداند

 سنگ ... پس از رها کردن!

 حرف ... پس از گفتن!

 موقعیت... پس از پایان یافتن!

و زمان ... پس از گذشتن


+نوشته شده در جمعه 89/7/16ساعت 3:43 صبحتوسط سیدمحمدرضا سبحانی نیا | نظرات ( ) |



روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله ) شیطان را دید که خیلی ضعیف و لاغر شده است . حضرت از او پرسید : چرا به این روز افتاده ای ؟

شیطان گفت : ای رسول خدا ! از دست امت تو رنج می برم و در زحمت بسیار هستم .

پیامبر فرمود : مگر امت من با تو چه کرده اند !

شیطان گفت : ای رسول خدا ! امت شما شش خصلت دارند که من طاقت دیدن و تحمل این خصائص را ندارم .

اول  هر وقت به هم می رسند سلام می کنند .

دوم : با هم مصافحه می کنند .

سوم : هر کاری را که می خواهند انجام دهند ان شاء الله می گویند .

چهارم : از گناه استغفار می کنند .

 پنجم : تا نام شما را می شنوند صلوات می فرستند .

 ششم : ابتدای هر کاری بسم الله الرحمن الرحیم می گویند


+نوشته شده در جمعه 89/7/16ساعت 3:41 صبحتوسط سیدمحمدرضا سبحانی نیا | نظرات ( ) |



   1   2      >