سفارش تبلیغ
صبا

در انتظار ظهور

میرزا طاهرِ ملقب به وحید، یکى از وزراى المقتدر باللّه عباسى است او مردى شاعر، ثروتمند، صاحب فرزندان زیاد و یکى از مقربان دستگاه خلافت بود.

وى با همه این اوصاف، شخص مغرور، جاه طلب و گستاخ بود. او علاوه بر، جسارت در برابر علماء و ائمه اطهار -علیهم السّلام- در مقابل قرآن نیز اظهار بى اعتنائى و عناد نموده و در هنگام تلاوت قرآن، بر آیات آن اشکال گرفته و نقض وارد مى کرد. روزى در یک مجلس عمومى، که جمع کثیرى از طبقات مختلف مردم حضور داشتند، از روى تمسخر و استهزاء اظهار داشت: خداوند در قرآن گفته وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ اِلاّ فى کِتابٍ مُبینٍ  انعام 59  هیچ تر و خشکى نیست، مگر اینکه در کتاب مبین و قرآن کریم بیان شده است؛ و بعد خطاب به حاضران گفت: «شما بگوئید، آیا بعنوان نمونه در قرآن مرا یاد کرده است؟ من در هیچ جاى قرآن، نام خود را نیافتم و از من یادى نشده است ». در برابر این کلام توهین آمیز، کسى را یاراى سخن گفتن نبود؛ هیچکس حرفى نزد.

طلبه فاضلى که به ظاهر فقیر و ضعیف مى نمود و در آخر مجلس نشسته بود؛ وقتى این کلام را شنید، اندیشه اى مثل برق، در ذهنش خطور کرده و با توسل به عنایات خداوند بپا خاسته و گفت: «جناب وزیر! اگر اجازه بفرمائید، من پاسخ شما را بگویم.» گفت: «البته که بگو!» طلبه گفت: «بلى نام شما در قرآن هست، بلکه خداوند تبارک و تعالى، بعد از ذکر نام شما چندین آیه هم، در توصیف شما آورده است!»

وحید، با کمال ناباورى و تعجب پرسید: «در کجاى قرآن!؟»

طلبه با شهامت تمام و با لحنى دل انگیز و مناسب، شروع کرد به خواندن آیات قرآن:

«... ذَرْنى وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحیداً وَ جَعَلْتُ لَهُ مالاً مَمْدُوداً وَ بَنینَ شُهُوداً وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهیداً ثُمَّ یَطْمَعُ اَنْ اَزیدَ کَلاّ اِنَّهُ کانَ لاَِّیاتِنا عَنیداً سَاُرْهِقُهُ صَعُوداً اِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ ثُمَّ اَدْبَرَ وَاسْتَکْبَرَ فَقالَ اِنْ هذا اِلاّ سِحْرٌ یُؤْثَرُ اِنْ هذا اِلاّ قَوْلُ الْبَشَرِ سَاُصْلیهِ سَقَرَ ...» مدثر 11-26

ترجمه: اى رسول ما! مرا با کسى که لقب او وحید است و او را من آفریده ام، واگذار!- و مال فراوان و پسران آماده به خدمت، براى او قرار دادم - وسائل زندگى را از هر لحاظ براى او فراهم کردم .- باز هم طمع دارد که بر او بیفزایم .- هرگز، چنین نخواهد شد؛ چرا که او نسبت به آیات ما، دشمنى مى ورزد.- و بزودى او را مجبور مى کنم که از قُلّه عذاب، بالا رود.-او براى مبارزه با قرآن، اندیشه کرد و مطلب آماده ساخت .- مرگ بر او باد، چگونه براى مبارزه با حق مطلب را آماده کرد؟!- باز هم مرگ بر او، چگونه مطلب و نقشه شیطانى خود را آماده نمود؟!- سپس نگاهى افکند- بعد چهره درهم کشید و عجولانه دست بکار شد- سپس پشت به حق کرد و تکبر ورزید.- و سرانجام گفت : «این قرآن چیزى، جز افسون و سحرى، همچون سحرهاى پیشینیان، نیست.- این فقط، سخن انسان است نه گفتار خدا.» امّا بزودى، او را وارد دوزخ خواهم کرد.

وقتى وزیر گستاخ، این آیات نورانى را از زبان آن طلبه پاکدل و متدین شنید؛ آنچنان متاثر شد که گوئى، خداوند متعال این آیات را همان ساعت، مستقیماً در شان او نازل کرد و همان ساعت خود را، در برابر عذاب دردناک الهى، احساس کرد. از همان لحظه، خوف و واهمه، بر جانش شرر انداخته و لرزه بر اندامش افتاد و بعد از سه شبانه روز که در همان حال بسر مى برد؛ در روز چهارم درگذشت.


+نوشته شده در جمعه 88/12/28ساعت 1:24 صبحتوسط سیدمحمدرضا سبحانی نیا | نظرات ( ) |